ميرزا محمد حيدر دوغلات

202

تاريخ رشيدى ( فارسي )

است . به احتمال كلى ، در بخش‌هاى متعدد ترك زبان و منقولى زبان آسيا ، گذرگاه‌هاى متعددى وجود داشته كه صرفا به نام قهلغه شناخته مىشده‌اند ، اگرچه احتمالا اسامى ويژه محل نيز از قبيل تيمور ، يادمير ، قهلغه داشته‌اند . در اين صورت اشتباه از آنجا ناشى شده كه ترجمه فارسى يكى از اين اسماء ويژه را براى تمامى قهلغه‌ها يا گذرگاه‌ها به كار برده‌اند . ( در مورد تالكى ر . ك : به برتشنيدر در sehcraeser ، 1 ، ص 127 ، و 2 ، صص 35 - 34 و 230 ) . ( 52 ) . امير حسين ، كيقباد برادر كيخسرو را كشت ( تاريخ تيمور بيگ ، 1 ، ص 191 ) وجود اين اسامى زرتشتى در ختلان ، در اين دوره قابل توجه است . در خصوص ايالت يا ولايت ختلان ، ختلان ، يا ختل ، سريول ( در 1827 ) محل آن را در جايى در شمال كولاب فعلى و غرب دروازه تعيين كرده ؛ اما آقاى مايف كه سه سال بعد به اين نواحى سفر كرده ، معتقد است كه گوركان توبه ( يعنى كورغان تپه ) در سرخاب سفلى ( يا وخش ) و به فاصله كوتاهى از غرب كولاب ، در مركز ختلان باستان قرار داشته است . وى عبارتى از ابن دست [ - ابن رسته ؟ ] يكى از مؤلفان قرن دهم نقل كرده مبنى بر اينكه مملكت ختل يا ختلان شامل دره سفلاى وخش و دره كافرنهان با شهر قباديان بوده ، و تا فيض آباد در قسمت علياى آن رودخانه نيز مىرسيده است . ختلان حداقل تا پايان سده پانزدهم موجود بوده ، زيرا در 1498 مىبينيم كه خسرو شاه از قندوز ، حاكميت آن را به برادرش ولى بخشيد . از آن به بعد هم نام و هم ايالت ناپديد مىگردد . ( ر . ك : يول در مجله انجمن سلطنتى آسيايى بريتانياى كبير و ايرلند ، لندن ، 6 ، بخش اول ، 1827 ص 97 ، و نقشه او در جيحون بيشه ، 1827 ؛ مايف در مجله جغرافيايى ، دسامبر 1876 ، ص 328 ؛ ارسكين در تاريخ هند ، 1 ، ص 200 ؛ و بابرنامه ، ص 32 و بعد از آن ) چينىهاى دوران مينگ اين سرزمين را با نام‌هاى كو - ته - لانگ و ها - تى - لان مىشناخته‌اند ( برتشنيدر ، 11 ، ص 277 و 315 ) . ( 53 ) . [ در ترجمهء انگليسى به جاى « به ياساق رسانيدند » ، « به رسم مغولان كشتند » آمده اما در پاورقى چنين توضيح داده شده : ( م ) ] در اصطلاح به ياساق رسانيدن است . شايد بتوان آن را محاكمه و مجازات شخص ( و مرگ او را به اين شيوه ) مطابق با اصول ياساق معنى كرد . يازاق ، ياسا ، يازا و غيره ( گاهى توره گفته مىشود ) مجموعه قوانين منقول‌هاست و گفته شده چنگيز خان آن را وضع كرده بود . پتى دلاكروا آن را به بيست و دو بخش تقسيم كرده اما مىگويد كه بخش‌هاى ديگرى نيز داشته كه در منابع مورد استفاده نبوده است . دگينى آن را از روى پتى خلاصه كرده ولى بخش 22 را حذف نموده است . بخش سوم ياساق ، شاهزادگان را ، با كيفر اعدام ، از اعلام خود به عنوان خان ، بدون آنكه مقام اول را از سوى مجلس عمومى يا ديت [ teid : مجلس نمايندگان آلمان ، مجارستان . . . در نيمه قرن نوزدهم . ( م ) ] ( موسوم به قوريلتاى ) كسب كرده باشند ، برحذر مىسازد . ( پتى دلاكروا ، nac zihgneg ed . tsih ( تاريخ چنگيز خان ) ، ص 98 ؛ دگينه snuh sed . tsih ( تاريخ هون‌ها ) ، 3 ، صص 73 - 72 . ) رنودو ( toduaner ) در تاريخ ميرخوند و خوندمير ، يازا را آيين منقولان مىخواند ، اما اين مورد نمىتواند صحت داشته باشد ) anihc dna aidni fo stnuocca tneicna ( ( گزارشاتى از چين و هند باستان ) ، 1733 ، ص 139 . ) بابر غالبا به توره اشاره مىكند و علىرغم حرمت آن در نزد نياكانش ، مؤكدا مىگويد كه از « تأييدات الهى » برخوردار نيست . ارسكين اين كلمه را « مقررات » ( چنگيز خان ) ترجمه كرده و مىگويد « ظاهرا آنها مجموعه‌اى از رسوم قبايل مغول بوده . . . رسومى كه احتمالا به صورت روايت محض باقى مانده و هرگز به صورت مكتوب درنيامده است . » در روزگار بابر اين رسوم هنوز در ميان قبايل اسكان نيافته حرمت داشت ، اما شكل قانون مملكت آنها را تشكيل نمىداد ، « زيرا اين رسوم قبل از آغاز آيين اسلام معمول بوده و از جهات متعددى با قرآن تناقض داشت . » ( بابرنامه ، 1 ، ص 48 به بعد ) سر هاورث در yrauqitna naidnj ( آثار باستانى هند ) ،